گمانم کرده ای غم را روایت ای برادرجان
سلام ما به تو اهل زیارت ای برادرجان
نمی دانم چه گفتی با خدایت در قنوت خویش
که آوردند در خوان کرم ، رزق محبت ای برادرجان
تو ثابت کرده ای که زندگی بی عشق ممکن نیست
نشان دادی به ما راه سعادت ای برادرجان
نصیب هر کسی مرگ است اما تو ...
چه مشتاقانه تر کردی لب سرخ شهادت ای برادرجان
شهید القدس ، محمد ، رهرو راه سلیمانی !
به خط خون نوشتی این بشارت ای برادرجان
که قدس آزاد خواهد شد به حمد لله ....
که از صهیون نمی ماند اصالت ای برادرجان
نماز شکر واجب شد کنار مسجد الاقصی
که میگیریم یک روزی تقاص این جنایت ای برادرجان
به رسم عشق میگویم که در وصفت نمیگنجد
کلامی ، آیه ای ، شعری ، عبارت ای برادرجان
شنیدم دخترانت را به روی چشم ها داری
خیالت از رقیه ، فاطمه ، راحت ای برادرجان
به هم افتاد راه ما اگر در روز رستاخیز
نکن از ما گله از ما شکایت ای برادرجان
#سجاد_صادقی
پ ن : تقدیم به روح پاک محمد خشاپور عزیز
برچسب:
نویسنده: حسین میرزایی