خرید بک لینک
یوسف مثل ماهی شده ام حافظه ام کوتاه استروی لب های تو لبخند ولی من آه استسرنوشتم شده چون یوسف کنعانی هاو به یعقوب نگویید مسیرم چاه استبه کجا میبری ام دورترین نزدیکم ؟قصه مان قصه ی اندوه پلنگ و ماه استکی سراغ از من درمانده گرفتی وقتی ؟حال و احوال مرا مرغ سحر آگاه استتو که از عشق حذر داشته ای پرسیدی ؟غم هجران ، برای چه کسی جانکاه است؟سخت در حال تکاپو و تلاشم همچون ...رعیتی که نگران خشم شاهنشاه استمیرسم من به تو در گوشه ای از تاریخممیرسم من به تو هرچند کمی بیراه است#سجاد_صادقی + نوشته شده در شنبه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 17:06

رئوف خواب دیدم که در حرم هستمکنج خلوت نشسته تنهایییک نفر به من تعارف زدمیل داری یک استکان چایی ؟استکان را به دست من داد ورفت و دیگر ندیدمش جاییچه قَدَر آشنا به چشم آمدچه جوانی چه قد و بالاییپی او گشتم و نفهمیدمکه چرا صحن شد تماشاییناگهان بغض آسمان ترکیدو زمین شد دوباره دریاییای رئوف ای ضمانت دنیادر جهان جز تو نیست ماواییدل من کبوتری که نبودکه دهد بر غمت تسلاییتو خودت اهل جود و احسانیتو خودت جواد را باباییمگذار این دل پریشانمبرسد به ناشکیبایی#سجاد_صادقی + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۴ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 17:06

محمد گمانم کرده ای غم را روایت ای برادرجانسلام ما به تو اهل زیارت ای برادرجاننمی دانم چه گفتی با خدایت در قنوت خویشکه آوردند در خوان کرم ، رزق محبت ای برادرجانتو ثابت کرده ای که زندگی بی عشق ممکن نیستنشان دادی به ما راه سعادت ای برادرجاننصیب هر کسی مرگ است اما تو ...چه مشتاقانه تر کردی لب سرخ شهادت ای برادرجانشهید القدس ، محمد ، رهرو راه سلیمانی !به خط خون نوشتی این بشارت ای برادرجانکه قدس آزاد خواهد شد به حمد لله ....که از صهیون نمی ماند اصالت ای برادرجاننماز شکر واجب شد کنار مسجد الاقصیکه میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 17:06

عزیز چقدر سخت گرفته ای ، عزیز ساده پوش منگلایه هات می رسد ، هنوز هم به گوش منچه کرده ای تو با خودت ، که از تمام غصه هامرا رها نموده ای ، گذاشتی به دوش من ؟من آن یگانه باورم ، که داشتی به جان خودچه عایدی رسیده از ، حراجی ارائه من ؟جهان شبیه باده ای ، درون یک پیاله استبه کام تو اگر نبود ، نبود هم به نوش منبه قسمتی که داشتیم ، اگر غمت فزون شدهنیامده است بیشتر ، از این به عقل و هوش منتلاش کرده ام ولی ، اراده ای قوی تر استمباد شک کنی که تو ، دمی به سعی و کوش منبه نوبت است آسیاب ، زمان من که بگذردبه گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 17:06

محمدآباد به شهید محمد خشاپور دلاوری از خطه محمدآباد :آباد شد آبادی هم اسم و نامتعاشق ترین مرد جهان رفتن به کامتاز آنچه سهم و قسمتت شد از خدایتیا در قنوتت خواستی یا در سلامتچون وحی منزل بود رفت و آمد تو" لا تَحسَبنَ " موج میزد در کلامتتو مرد میدان بودی و در سینه ی توایثار بود و عشق بود و استقامتثبت است اسمت در بلندای زمانههر روز بالا میرود اجر و مقامتپیچیده هرجا اسم و رسمت ای برادرمعروف شد آبادی تو با شهامتپایان کار سرخ لاله ها آغوش سبزی استرفتی خدا پشت و پناهت تا قیامت#سجاد_صادقی + نوشته شده دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 17:06

من قلعه ی آبادی در کنج زمان بودمبی زلزله و جنگی ، آوارترش کردندیک پنجره از من که ، سودای رسیدن داشتکندند از اینجا و ، دیوارترش کردندهر رهگذری از من ، کج کرد مسیرش راهرکس متمایل شد ، بیمارترش کردند !!دل کعبه ی کوچک بود ، در ظلمت این پستواز عشق مردد نه ، بیزارترش کردندبا شوق فراوانی ، زخمم نمکی میشدگفتم که بس است اما ، تکرارترش کردنداز روی لجاجت با ، این سازه ی تاریخیهرکس که مرا کوبید ، سردارترش کردندگفتند که خوابیده است ، این غائله و آشوباما چه بسا دیدند ، بیدارترش کردندمخروبه ترین قلعه ، در گوشه ی آبادیبا این همه ویرانی ، معمارترش کردند#سجاد_صادقی + نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 9:10&nbsp توسط سجاد صادقي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: سه شنبه 11 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:36

خبر ندادی و رفتی ، غریب اسماعیلدلم گرفته برایت ، عجیب اسماعیلتو از قبیله ی آدم حسابیان بودیصریح و ساده بگویم ، نجیب اسماعیلخدا کند که نسوزد کسی به تب امامریض داغ تو هستم ، طبیب اسماعیلچه آیه ها که نوشتند در طهارت خودمسیح غرق به خون صلیب ، اسماعیلبه گوش کل فلک خوانده ام هزاران بارنیاز نداری به امن یجیب ، اسماعیلکسی به یاد ندارد که از مسیر توبه جز گلاب بیاید و عطر سیب ، اسماعیلاگرچه که پنهان ز دیده ای جانمعزیز بودی و هستی ، حبیب اسماعیل#سجاد_صادقیپ ن : تقدیم به روح بلند برادر سفر کرده ام اسماعیل دهقانی + نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:32&nbsp توسط سجاد صادقي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1402 ساعت: 23:13

نه در مدارمی ، نه دوست داری اماضافه می کنی ، به بی قراری اممنی که مبتلاااا، به درد تو شدمنگاه نمی کنی ، به زخم کاری اممن عاشق توأم ، منی که سال هاستمنی که از خودم ، به غم فراری امچه روزها که شب ، نشد ولی گذشتکسی ولی نشد ، به استواری امنه سبز سبز سبز ، نه دشت دشت دشتگله نکرده از ، چشم بهاری امنه از تو می رسد ، نه از خدای تودست نوازشی ، به سمت و یاری امحلال توو بگیر ، هر آنچه خواستیبه جز دل خوش و ، امیدواری امبه دیدنم نیا ، برای رفع غمفقط بیا شبی ، به سوگواری امندارمت ولی ، ندارمی تو همفکر نکن به حاا ، لِ این نداری امعطش به حال من ، اثر نمی کندادامه می دهم ، به بد خماری امعسل به کام تو ، غزل به نام تواشاره ای نکن ، به یادگاری ام#سجاد_صادقی + نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر ۱۴۰۱ساعت 9:19&nbsp توسط سجاد صادقي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: جمعه 8 مهر 1401 ساعت: 23:23

تهران چه فرقی میکند با شهر من وقتیخالیست از تو دائما کوچه خیابانش ؟من دیده بودم در خودم صحرای غمگینیکه خشک تر شد از غم و درد بیابانشای کاش میشد مرهمی باشی به امیدِ ...تسکین زخم کهنه و درد  فراوانشباید برای روزهای بعد کاری کرداین روزها به تار مو بند است ایمانشوقتی کسی تصمیم میگیرد،کم باشدیعنی فراهم بوده و هم هست امکانشلعنت به تهران* بدون تو به آزادیلعنت به هرجا رفته ام خورده به زندانشصحرا به صحرا گشته ام اما نشانی نیستاز ابرهای بی قرار و شهر بارانش !من دشت حاصلخیز و خاک تازه ای بودمباید کسی کاری کند حالا به جبرانش* کاشان #سجاد_صادقی + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۰ساعت 8:54&nbsp توسط سجاد صادقي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1400 ساعت: 15:16

در شأن شما نیست اگر این غزل منباید که بیایید به سمت بغل منآهسته مرا لمس کنید و بپذیریدتا کم شود از حس گناه عمل مندر شهر کسی شعر نمیخواند برایمپیچد ولی شهرت ضرب المثل منمن عاشق چشمان شما بودم و دیدمکه زل زده بودید به سمت بدل منهرچند که شیرین و شکرپاره و قند استهرگز نرسد باز به پای عسل منچون مشتری نقد به جیبی است نگاهم باید که بیایید به سمت زحل منصد شعر نوشتم که شما حظ بنماییدیک شعر نخواندید و رسیده اجل من#سجاد_صادقی + نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰ساعت 9:49&nbsp توسط سجاد صادقي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1400 ساعت: 15:16

منم ستارخان سردار آبادی که پشتم نیست جز دیوار آبادی شکوهم از قلم افتاده و هستمبه چشم مردمان سربار آبادیسر مشروطه خواهم میرود بر داربه دست ظلم و استکبار آبادیمرا بیگانه ای هرگز نخواهد کشتکه من را میکشد پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1399 ساعت: 15:41

عشق را چگونه وصف کنم ؟به چه شکلی به تو نشان بدهم ؟در گوشم بگو برای خودمبه تو تا کی زمان بدهم ؟به خودم بگو چه کنم ؟تب کنم ؟ یا که جان بدهم ؟یا که بی تفاوت و سردبه غم سینه ام امان بدهم ؟من غمم کهنه و ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1399 ساعت: 15:41

رو به رو دوست ، پشت سر دشمننارفیقانی به شکل اهریمن ...وای بر شما که دوره ام کردیدنامردان زن تر از یک زناسب تان نانجیب می تازدسگتان استخوان به دهنشیر ، منم ، اگرچه درماندهریده اید به قبرتان به کفندوره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1399 ساعت: 15:41

گل یخدر بر گرفته قلب من را توده ای غمباور نداری زل بزن در چشم هایمبا تو که صحبت میکنم هرجای دنیایک لرزشی می افتد اینجا در صدایموقتی نمیگیری سراغ از من گل یخمن دوست دارم تو بدانی که کجایماکسیژن اطراف من سهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 21:30

یک دلیل محکمی کم بودزندگی سراسرش غم بودزندگی نه ، پیاله ی سم بودزندگی بعد زلزله ، بم بودروی چهره ی کسی نم بوداو فرشته نه که آدم بود" داشتم زندگی نمی کردمیک نفر آمد و سلام کردیک نفر که از خود من بودآمدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین میرزایی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:27

صفحه بندی