من قلعه ی آبادی در کنج زمان بودمبی زلزله و جنگی ، آوارترش کردندیک پنجره از من که ، سودای رسیدن داشتکندند از اینجا و ، دیوارترش کردندهر رهگذری از من ، کج کرد مسیرش راهرکس متمایل شد ، بیمارترش کردند !!دل کعبه ی کوچک بود ، در ظلمت این پستواز عشق مردد نه ، بیزارترش کردندبا شوق فراوانی ، زخمم نمکی میشدگفتم که بس است اما ، تکرارترش کردنداز روی لجاجت با ، این سازه ی تاریخیهرکس که مرا کوبید ، سردارترش کردندگفتند که خوابیده است ، این غائله و آشوباما چه بسا دیدند ، بیدارترش کردندمخروبه ترین قلعه ، در گوشه ی آبادیبا این همه ویرانی ، معمارترش کردند#سجاد_صادقی + نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 9:10  توسط سجاد صادقي | وبلاگ رسمی سجاد صادقی...ما را در سایت وبلاگ رسمی سجاد صادقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27
خبر ندادی و رفتی ، غریب اسماعیلدلم گرفته برایت ، عجیب اسماعیلتو از قبیله ی آدم حسابیان بودیصریح و ساده بگویم ، نجیب اسماعیلخدا کند که نسوزد کسی به تب امامریض داغ تو هستم ، طبیب اسماعیلچه آیه ها که نوشتند در طهارت خودمسیح غرق به خون صلیب ، اسماعیلبه گوش کل فلک خوانده ام هزاران بارنیاز نداری به امن یجیب ، اسماعیلکسی به یاد ندارد که از مسیر توبه جز گلاب بیاید و عطر سیب ، اسماعیلاگرچه که پنهان ز دیده ای جانمعزیز بودی و هستی ، حبیب اسماعیل#سجاد_صادقیپ ن : تقدیم به روح بلند برادر سفر کرده ام اسماعیل دهقانی + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 13:32  توسط سجاد صادقي | وبلاگ رسمی سجاد صادقی...ما را در سایت وبلاگ رسمی سجاد صادقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83
نه در مدارمی ، نه دوست داری اماضافه می کنی ، به بی قراری اممنی که مبتلاااا، به درد تو شدمنگاه نمی کنی ، به زخم کاری اممن عاشق توأم ، منی که سال هاستمنی که از خودم ، به غم فراری امچه روزها که شب ، نشد ولی گذشتکسی ولی نشد ، به استواری امنه سبز سبز سبز ، نه دشت دشت دشتگله نکرده از ، چشم بهاری امنه از تو می رسد ، نه از خدای تودست نوازشی ، به سمت و یاری امحلال توو بگیر ، هر آنچه خواستیبه جز دل خوش و ، امیدواری امبه دیدنم نیا ، برای رفع غمفقط بیا شبی ، به سوگواری امندارمت ولی ، ندارمی تو همفکر نکن به حاا ، لِ این نداری امعطش به حال من ، اثر نمی کندادامه می دهم ، به بد خماری امعسل به کام تو ، غزل به نام تواشاره ای نکن ، به یادگاری ام#سجاد_صادقی + نوشته شده در دوشنبه ششم تیر ۱۴۰۱ساعت 9:19  توسط سجاد صادقي | وبلاگ رسمی سجاد صادقی...ما را در سایت وبلاگ رسمی سجاد صادقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138
تهران چه فرقی میکند با شهر من وقتیخالیست از تو دائما کوچه خیابانش ؟من دیده بودم در خودم صحرای غمگینیکه خشک تر شد از غم و درد بیابانشای کاش میشد مرهمی باشی به امیدِ ...تسکین زخم کهنه و درد فراوانشباید برای روزهای بعد کاری کرداین روزها به تار مو بند است ایمانشوقتی کسی تصمیم میگیرد،کم باشدیعنی فراهم بوده و هم هست امکانشلعنت به تهران* بدون تو به آزادیلعنت به هرجا رفته ام خورده به زندانشصحرا به صحرا گشته ام اما نشانی نیستاز ابرهای بی قرار و شهر بارانش !من دشت حاصلخیز و خاک تازه ای بودمباید کسی کاری کند حالا به جبرانش* کاشان #سجاد_صادقی + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۰ساعت 8:54  توسط سجاد صادقي | وبلاگ رسمی سجاد صادقی...ما را در سایت وبلاگ رسمی سجاد صادقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 131
در شأن شما نیست اگر این غزل منباید که بیایید به سمت بغل منآهسته مرا لمس کنید و بپذیریدتا کم شود از حس گناه عمل مندر شهر کسی شعر نمیخواند برایمپیچد ولی شهرت ضرب المثل منمن عاشق چشمان شما بودم و دیدمکه زل زده بودید به سمت بدل منهرچند که شیرین و شکرپاره و قند استهرگز نرسد باز به پای عسل منچون مشتری نقد به جیبی است نگاهم باید که بیایید به سمت زحل منصد شعر نوشتم که شما حظ بنماییدیک شعر نخواندید و رسیده اجل من#سجاد_صادقی + نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰ساعت 9:49  توسط سجاد صادقي | وبلاگ رسمی سجاد صادقی...ما را در سایت وبلاگ رسمی سجاد صادقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 141